كتاب الله تبارك وتعالى ( مترجم : شاه ولى الله محدث دهلوى / تفسير : ملا حسين واعظ الكاشفى )
653
القرآن الكريم ( قرآن كريم مع تفسير حسيني ) ( فارسى )
قالَ گفت خضر كه اى موسى ع فَإِنِ اتَّبَعْتَنِي پس اگر پيروى كنى مرا فَلا تَسْئَلْنِي پس مپرس مرا عَنْ شَيْءٍ از چيزى كه منكر باشد و وجه صحت آن را ندانى يعنى افتتاح بسؤال مكن حَتَّى أُحْدِثَ لَكَ تا من نو سازم براى تو مِنْهُ از ان چيز ذِكْراً بيانى كه تو دريابى موسى عليه السلام قبول فرمود و هر دو با هم روى به راه نهادند و يوشع ع عليه السلام بر عقب ايشان مىرفت فَانْطَلَقا پس برفتند بر ساحل دريا تا رسيدند بكشتى و از اهل آن استدعاى ركوب در ان نمودند ملاحان اوّل راضى نشدند و آخر خضر را شناختند و به تعظيمى تمام در آن كشتى درآوردند حَتَّى إِذا رَكِبا فِي السَّفِينَةِ تا چون نشستند در كشتى و ميان دريا رسيدند خضر ع تبرى برداشت و پنهان از قوم خَرَقَها سوراخ كرد كشتى را قالَ أَ خَرَقْتَها گفت موسى عليه السلام آيا سوراخ كردى كشتى را لِتُغْرِقَ أَهْلَها تا غرق گردانى اهل كشتى را چه سوراخ سبب دخول آب است در آن و دخول آب موجب غرق شدن سفينه باشد لَقَدْ جِئْتَ به درستى كه آوردى شَيْئاً إِمْراً چيزى شگفت و شنيع و بر دل گران قالَ أَ لَمْ أَقُلْ إِنَّكَ گفت خضر كه آيا نه گفتم به درستى كه تو لَنْ تَسْتَطِيعَ نمىتوانى مَعِيَ صَبْراً با من صبر كردن قالَ گفت موسى كه آن سخن از خاطر من رفته بود لا تُؤاخِذْنِي مؤاخذه مكن مرا بِما نَسِيتُ بهآنچه فراموش كردهام وَ لا تُرْهِقْنِي و در مرسان مرا مِنْ أَمْرِي از كار من عُسْراً دشوارى يعنى بر من سخت مگير و با من بدين مقدار مضايقه مكن فَانْطَلَقا پس از سفينه بيرون آمده برفتند تا بديهى رسيدند در خارج ديه جمعى از كودكان بازى مىكردند و پسرى زيبا روى بلند قامت خط سبز بر پشت لب او ظاهر شد نام او خوش بود ياحيسور و نام پدر او سالار يا كما روى و نام مادرش ساهويه يا رحمى در ميان ايشان بود و موسى ع عليه السلام و خضر عليه السلام مىرفتند حَتَّى إِذا لَقِيا غُلاماً تا بديدند پسرى را كه ذكر كرديم خضر عليه السلام او را از ميان اقران طلبيد در پس ديوارى برد فَقَتَلَهُ پس بكشت او را به ذبح يا بخناق قالَ أَ قَتَلْتَ گفت موسى عليه السلام آيا بكشتى نَفْساً زَكِيَّةً نفسى پاك را بِغَيْرِ نَفْسٍ به غير نفسى كه او كشته باشد يعنى پاك بود از قتل به غير حق پس بىقصاص او را چگونه كشتى لَقَدْ جِئْتَ هر آئينه آوردى شَيْئاً نُكْراً چيزى ناپسنديده را .